در اين کوچه پس کوچه هاي خاک گرفته ، از اين ديوارهای کاهگلي ، از اين
خشت هاي خام اگر نَمي باران ببارد بوي خاک بلند مي شود ، بوي آدمهاي قديمي ، آدمهائي که در کشک مال کشک سابيدند ، آدمهايي که در تنور کماچ پختند ، آدمهائي که دود لمپا خوردند ، آدمهائي که زير کرسي خوابيدند و آدمهائي که اين خشتهای قديمي پوسيده را ساختند و گذاشتند و رفتند
آرام آرام چرخيد و چرخيد ، ما آمديم ديگر اين ويرانه ها جاي ما نبود ، بوي کاهگل مشاممان را مي آزرد ، خاک اين کوچه ها واکس کفشهايمان را ضايع مي کرد ، در اين کوچه هاي تنگ و تاريک قديمي دلمان مي گرفت ، اين ديوارهای رنگ پريده بوي مرگ مي داد ، بوي فراموشي و ما کوچ کرديم ، از همه اين گذشته ها گذشتيم ، برجهاي شيشه اي و بتني ، خيابانهاي روشن موج سوم ، عصر کامپيوتر ، اينترنت و ماهواره دست در گردنمان کردند و شديم آدمهاي متمدن و فکرمان ، انديشه هاي نو و مسيرمان ، آزادراه فرداي بهتر . خشت خام را در آتش کوره داغ کرديم ، کوچه هاي تنگ و تاريک را با منطق و بولدوزر لگد کرديم ، دعاي تجدد خوانديم و کهنه ها را در تاريخ دفن کرديم . در روشنائي لامپهاي هالوژن ، در فقدان لمپاها شانه بالا انداختيم و از فراز برجهاي شيشه اي براي صداقت خشتها دست تکان داديم .
نه ، من صداقت کوچه هاي تنگ و تاريک را به همه دنياي روشن متمدن جديد ترجيح مي دهم . من همه برجهاي شيشه اي سر به فلک کشيده را به پاي شرافتي که در سينه يک خشت خام نهفته است ذبح مي کنم . من به خاک اين کهنه هاي پوسيده نماز خواهم کرد که اين خرابه ها همه تاريخ من است ، همه فرهنگ من . که اگر يکي از اين خشت ها را بگيرند و همه موج سوم را يکجا در حلقومم کنند مغبونم . من به اين کاهگلهاي فراموش شده مديونم که اين خرابه هاي آبستن ، بوعلي و حافظ و امير کبير زائيدند ؛ نمي دانم اين کاخهاي خوش اندام چه تحفه اي در کام بشر ريخته اند و چه خواهند ريخت ؟
عجب زنجير تمدن و تکنولوژي به پايمان کردند و شديم برده هاي متمدن ! نه سياه ، که سفيد سفيد . نه عريان و ژوليده که با کت و شلوار و کروات و نه به زور که رامِ رام به تاريخمان لگد زديم و بر صورت ديوارهاي شريفمان آب دهان انداختيم و همه ی ميراث تاريخيمان را به استهزا گرفتيم .
نه ، من نمي ترسم ، نمی ترسم که زلزله اي بيايد و خشت هاي خام را ببلعد ، نمي ترسم که زمين بغرّد و کوچه هاي تنگ و تاريک شهر را در خود فرو برد ، نمي ترسم که سينه زمين به جوش آيد و سقفهاي طاق ضربي را بر سر هيچکس خراب کند که اينها باشند و نباشند در ذهن من قاب شده اند ، چون مدالي به سينه افکار من چسبيده اند . همه ی دلهره من از لرزش کوچکي است که ذهني را بلرزاند که قاب خشتهاي خام را از ديوار ذهنها بکند و اگر از آن زلزله هزاران هزار کشته مي شوند از اين لرزش ، نسلي به بردگي و رذالت خواهد افتاد .
اين تمدن ، اين رفاه و اين تکنولوژي ارزاني آن جماعتي که عظمت را در ورزشگاه مدرن المپيک آتن مي بينند ؛ من به همين درهاي چوبي شکسته و کلونهاي باوفايشان دل خوش کرده ام و از اين مصيبت هولناک « تمدن زدگي » به اين خانه هاي خشت و گلي پناه برده ام . اين کوچه هاي غبار گرفته ی پوسيده ، تنگه ی احد است . هر کس اين زمين مقدس را به هواي غنائم تمدن و تجدد رها کند همه چيز را باخته است .
اينجا آخرين سنگر است در برابر هجوم بي پروای تکنولوژي که آمده است تا همه چيزمان را بگيرد ، تاريخمان را ، فرهنگمان را و ميراثمان را . بايد کاري کنيم ، عن قريب است که هايد پارک ، هاروارد ، ايفل و مجسمه آزادي غرب کمر ساخته هاي خشتي کهنه ی شرق را به خاک نهد . اگر افيون دنياي متمدن و آماده خوري نعشه مان کرده است ، اگر جسارت گلاويز شدن با اين هيولاي هزار سر را نداريم ؛ لااقل به افتخار نابودي تاريخمان هورا نکشيم و اگر مي توانيم به قول کنفوسيوس حکيم « به جاي لعن تاريکي يک شمع روشن کنيم » .
بايد سري به کوچه هاي باريک بزنم ، گوش به ديوارهاي کاهگلي غربت زده بچسبانم که از هياهوي اين شهر خسته ام . نمي دانم صداقت و شرافت و معرفت در کداميک از ويرانه هاي زیبا دفن شده است . دلم گرفته است . کاش باران ببارد . اگر نِمي باران ببارد ، از اين کوچه پس کوچه هاي خاک گرفته ، از اين ديوارهاي کاهگلي و از اين خشتهاي خام بوي خاک بلند مي شود ، بوي آدمهاي قديمي ، بوي خدا ...
محمد رضا سيد حسينی
از امروز سعی خواهم کرد مراسمهای ماه محرم در شهرستانها و روستاهای مختلف استان را بیان نمایم
الف-مراسمهای ندوشن
۱-عشور 2-روضه خوانی 3-پرسه زنی 4-پختن آش 5-نخل برداری
1- عشور :یکی از مراسمندوشن میباشد این مراسم مقدمه عزاداری در محرم میباشد بدینگونه که عید غدیر که شب
شد بچه ها جمع می شوندوبا خواندن شعری با این مضمون :شاخ به شاخ درمنه هرکه به شاخی بدهد خدا مرادش بدهد......
به یکی یکی خانه ها سر زده و هرکس خواست قند چای و پول به انها میدهدچیزهایی که جمع میشود خرج مراسم روضه خوانی میشود این روضه خوانی مخصوص بچه هاست چند سالی است که بزرگترها بر کار بچه ها نظارت میکنند .
منبع : مرکز اسناد سازمان میراث فرهنگی و گردشگری



سعی خواهم کرد بقیه عکسها را نیز روزهای آینده تکمیل کنم با عرض تشکر و پوزش



۱-برج وباروی شهر یزد در انتهای خیابن گلسرخ
۲-بادگیر استانداری سابق نبش فرمانداری
۳-اب انبار رستم گیو بلوار بسیج
۴-بقعه شاهزاده فاضل
۵-بقعه سهل بن علی خیابان امام (ره)
۶-زندان اسکندر
۷-میدان مارکار
۸-مسجد جامع
۹-سیدرکن الدین
۱۰-اتشکده
۱۱-بقعه شیخ فهادان
۱۲-بقعه سید گلسرخ
۱۳- مجموعه امیر چقماق البته مشکل کنتور دارد که انشالله بزودی حل شده و مجددا روشن خواهد شد
و چند بادگیر دیگر
اگر توانستم عکسهای انها را نیز بروی وبلاگ قرار میدهم
بعلت مشكلات اقتصادي در وضعيت كنوني ، سفرهايي كه شركتها براي كاركنان در نظر مي گرفتند ، بطور كلي در ژاپن كنسل شده و فقط با هزينه شخصي به سفر مي پردازند ، ولي وضعيت گردشگري ژاپن در آينده چه خواهد شد ؟ براي پاسخ به اين پرسش يادرآوري اين نكته ضروري است كه نسل 55 ژاپن ، با توليد مثل زيادي كه داشته است ، تا 5 سال ديگر بازنشسته شده و چون قشري پولدار مي باشند به سفر توجه خاصي دارند . پس جامعه ژاپن تا 20 الي 30 سال آينده با خروجي گردشگر مواجه مي باشد ولي موضوع مهم اين است كه : مقصد اين افراد كجاست ؟ در ژاپن چون مردان 20 تا 50 ساله وقت سفر ندارند ، خانم ها بيشتر به سفر مي پردازند و آنها هستند كه مقصد را تعيين مي كنند و نيز اطلاعات مقصد را بيشتر از طريق اينترنت كسب مي نمايند و برنامه سفر را تنظيم و سپس با تورهاي تعريف شده با آژانسها هماهنگ نموده و نزديكترين را انتخاب مي كنند و البته قيمت هم از نظر آنها خيلي مهم مي باشد . تا 10 سال آينده بايد براي گروه سني بازنشستگان برنامه ريزي نمود تا بتوان به موفقيت رسيد چرا كه گروه سني 55 تا 80 ساله ، هم وقت و هم پول مورد نياز براي سفر را در اختيار و علاقه زيادي به سفر خارج دارند .
در اين گروه استرس جانبي وجود ندارد . در اين سن هم مانند گروه قبلي ، خانمها تصميم گيرنده مي باشند . خانمهاي تحصيل كرده بيشتر به آثار تاريخي علاقمندند : سفر مجردي را ترجيح و راغبند بيشتر با دوستان خود سفر نمايند . اين گروه به دنبال زيباييهاي طبيعت مي باشند و هميشه به همراه يك استاد عكاس به سفر مي روند . به غير از زيبايي طبيعت و هنر معماري سنتي ، موسيقي و فرهنگ محلي ، ژاپني ها به غذاهاي محلي علاقمندند ، ولي از يكنواختي خسته مي شوند و بيشتر تمايل دارند تاريخچه آن غذا و مواد آنرا بدانند و البته نبايد غذاي خيلي چرب به آنها داد . ژاپني ها پياده روي در شب و بعد از شام را دوست دارند و امنيت در شب براي آنها بسيار مهم است .
موضوعات مورد اهميت ژاپني ها موارد ذيل مي باشد :
1- امنيت مقصد 2- بهداشت و نظافت مقصد 3- آسايش مقصد ( مانند خود ژاپن ) 4- تأسيسات گردشگري مناسب 5- پرواز مستقيم به محل مقصد 6- وسايل حمل و نقل منظم باشد ( جهانگردان ژاپني بعلت منظم بودن خطوط حمل و نقل ژاپن ، در اين زمينه كم حوصله هستند ) . 7- راهنماي ژاپني زبان ( در مقصد يك گردشگر ژاپني حتماً بايد يك راهنماي ژاپني زبان وجود داشته باشد تا به نحو احسن ، تاريخ كشور مقصد را به توريست ژاپني توضيح دهد ) . كشورهايي در جذب توريستهاي ژاپني موفق بوده اند كه با روحيه ژاپني ها آشنا و با برنامه ريزي مناسب آنها را به كشور خود جذب نمايند ، نمونه اين كشورها : تايلند و سنگاپور مي باشند . بعنوان مثال : بيش از يك ميليون گردشگر ژاپني براي گردش به تايلند سفر مي كنند و اين كشور موفقيت كنوني خود را مديون برنامه ريزي 30 سال پيش ، توسط نماينده سازمان جهانگردي تايلند ، دفاتر هواپيمايي ، نماينده هتلها و آژانسها مي باشد . تايلنديها براي جذب گردشگران ژاپني بهترين شعار را ارائه داده اند : كشور تايلند به « كشور خوش خنده » در بين ژاپني ها معروف شد .
ابتدا مردان ژاپني به تايلند بيشتر سفر مي نمودند و براي جذب گردشگران ژاپني به تايلند كميته هايي تشكيل و براي تبليغ از رسانه هاي گروهي استفاده گرديد . اقدام بعدي دعوت از رئيس انجمن آژانسهاي تايلند بود و بعد از تجربه اي كه اين آژانسها كسب نمودند ، توانستند رشد 200% افزايش گردشگر ژاپني به تايلند را داشته باشند .
از ديگر كشور نمونه و موفق در جذب گردشگر ژاپني مي توان كشور سنگاپور را نام برد كه شعار مخصوصي براي خود تهيه و يكسال ويژه را به ثبت رسانيد . پوسترهاي زيبايي از گياهان تهيه و چون كشوري سر سبز بود به « كشور سرسبزي » در بين ژاپني ها معروف گرديد . اين شعار به صورت علامت به كليه هتلها ، آژانسها و دفاتر هواپيمايي فروخته شد

